مناجات با امیرالمؤمنین و ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
بیا ای دستهایت، روز و شب خیبرگشا حیدر! زمان رزم آمد، باز تا مـیدان بیا حـیدر به افسون نگاهی، بشکن این جادوی دَرهم را گره واکن به لبخند از میان کار ما، حیدر سوار اسب شو، ای پهلوانی مرد مرحبکش بتاز و ذوالفقارت را برآور، مرحبا حیدر! زمین و آسمان در انتظارت مانده تا لَختی قدم در صحنه بگذاری و برداری لوا، حیدر! بیا در هم بکوب افسون امروز جملها را بیا ای جـذبهٔ نامت، نشان هـلاتی حیدر بیا و جمع کن آشوب نسل نهـروانی را بیا کرار بیتکرار! هان! یا مرتضی حیدر! در خیبر به مویی بسته اینک، دست بالا کُن! بکَن دیوارها را، ای شه خیبرگشا حیدر! فغان کودکان رفتهست از صهیون به نُهگردون حصار هفتدژ را بشکن و وا کن سرا، حیدر ببین فرعونیان را پشت سر؛ از نیل غم رد شو زمان تنگ است یا مولا! ببر بالا عصا حیدر! ببر بالا عصا و چرخشی ده ذوالفقارت را که بانگ «ما رَمَیتَ» اوج گیرد در فضا حیدر ببر بالا عصا تا خواب حیفا را بیاشوبد طنین ذوالفقارت از زمین و از هوا حیدر ببر بالا عصا تا موشک خیبر، به هم ریزد شب سرمستی خاخامهای خام را حیدر ببر بالا عصا تا کـودکان قدس با شادی یکامشب را رها باشند از داغ و عزا حیدر ببر بالا عصا تا لشکر احزاب با خشمت جگـر پاره کـند از ابـتدا تا انتهـا حیدر! ببر بالا عصا! ای تیغ محراب دو ابرویت علاج داغها حیدر؛ دوای دردها حیدر! |